شعری از سعدی در باره نوروز
برخیز که میرود زمستان بگشای در سرای بستان
منقل بگذار در شبستان
زحمت ببرد ز پیش ایوان
در باغچه میکند گل افشان
در موسم گل ندارد امکان
در زیر گلیم عشق پنهان
و آواز خوش هزاردستان
بس خانه که سوختست و دکان
آنک سر دشمنان و سندان
بر هم ننهد ز تیرباران