اي آنکه به تدبير تو گردد ايام
اي ديده و دل از تو دگرگون مادام
اي آنکه به دست توست احوال
جهان حکمي بنما
که گردد ايام به کام
با تبریک سال نو ، سالی پر برکت توام با
سلامتی و شادکامی را برای شما آرزومندیم.
هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 10:37 توسط علیرضا
|
کمتر از 24 ساعت از اجراي حکم دستگاه قضايي
دست هاي پنهان براي آزادي "حسين مرعشي" از زندان، فعال شد
در پي اجراي حکم محکوميت قضايي سيد "حسين مرعشي"، دست هاي پنهان و با نفوذ، براي آزادي وي فعال شد.
خبرنگار ايرنا از يک منبع آگاه کسب اطلاع کرد که کمتر از 24 ساعت از اجراي
اين حکم، يک مرجع قضايي به مسوولان زندان اوين دستور داده است تا به مرعشي
مرخصي داده شود.
مرعشي در دادگاه به يک سال زندان و شش سال محروميت از شرکت در هر
گونه حزب و موسسه که به کارهاي سياسي و فرهنگي و اجتماعي بپردازد، محکوم
شده است.
از زمان بازداشت مرعشي وي هيچ درخواستي براي مرخصي تسليم مقامات قضايي نکرده است.
اين منبع به خبرنگار ايرنا گفت که مرجع قضايي بر اساس يک "درخواست نامعلوم"، دستور مرخصي مرعشي را صادر کرده است. نقل از: خبرگزاری جمهوری اسلامی
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 10:13 توسط علیرضا
|
درمورد بنياد جشن نوروز مطالب بيشماري بيان شده كه در اينجا نمونههايي از آنها را ذكر مينماييم. 1.
در روايات زرتشتي و بيشتر نويسندگان ايراني و عرب و شاعران ازجمله
فردوسي، بنياد آن را به جمشيد پادشاه پيشدادي نسبت ميدهند و ميگويند:
جمشيد شاه تختي بساخت كه ديوان آنرا بدوش گرفته به هوا بردند و به يك
روزه از كوه دماوند به بابل فرود آوردند، مردم با مشاهده اين عمل در شگفت
شدند و آن روز خاص را نوروز خواندند. فردوسي ميگويد:
چـو خــورشيــد تـابـان ميــان هــوا نشستــه برو شــــاه فـــرمـــــانـــروا جهـــان انجمن شــد بر آن تخت او شــگفتي فــرو مــانــده از بخت او بــه جمشيــد بر گــوهـر افشـانـدنـد مرآن روز راروز نوروز خــوانــدنــد ســر ســال نـو هـرمـز فــــروديـــن بر آســـوده از رنـــج روي زميـــن بـــزرگان به شـــادي بيـــاراستنـــد مـي و جـام و رامشگـران خواستنـد چنيــن جــشن فــرخ از آن روزگار به ما ماند از آن خسروان يادگار(1)
2. حكيم عمر خيام در نوروزنامه راجع به جشن نوروز ميگويد: از
آن بوده است كه آفتاب در هر 365 شبانهروز و ربعي به اول دقيقه حمل بازآيد
و چون جمشيد از آن آگاهي يافت آن را نوروز نام نهاده پس از آن پادشاهان و
ديگر مردمان به او اقتدا كردند و آن روز را جشن گرفتند و به جهانيان خبر
دادند تا همگان آن را بدانند وآن تاريخ را نگاهدارند و بر پادشاهان واجب
است كه آيين و جشن و رسم ملوك را بهجاي آرند. از بهر مباركي و خرميكردن
در اول سال هركسي در نوروز جشن كند تا نوروز ديگر عمر در شادي گذراندند.
3. اين فصل «فروردگان» است كه جشنآوري اجداد و نياكان بود و چنان
ميپنداشتند كه در پنج شب متوالي، ارواح طيبه مردگان، براي ديدار وضع
زندگي و احوال باز ماندگان به زمين فرود آمده و در خانه و آشيانه خويش
مشغول تماشا و سركشي ميشوند، اگر خانه تميز و پاك بود، ارواح مسرور بر
ميگردند، اما در غير اين صورت، آنان غمگين و ناراحت برميگردند. 4.
روايتي ديگر ميگويد كه نيشكر را جمشيد(2)، در اين روز پيدا كرد و مردم از
كشف و خاصيت آن متحير شدند. سپس جمشيد دستور داد تا از شهد آن شكر ساختند
و به مردم هديه دادند. آن روز را «نوروز» ناميدند. 5. ميگويند:
اهريمن، بلاي خشكسالي و قحطي را بر كره زمين فرو نشانيد، اما جمشيد به جنگ
با اهريمن پرداخت وعاقبت اورا شكست داد. آنگاه خشكسالي و قحطي را از ريشه
خشكانيد و به زمين باز گشت. با بازگشت وي، درختان و هرنهال و چوب خشكي سبز
شد. بسا مردم اين روز را «نوروز» خواندند و هر كس به يمن و مباركي، در
تشتي جو كاشت و اين رسم سبزي نشانيدن درايام نوروز از آن زمان تا به امروز
باقي مانده است. 6. بيروني در آثار الباقيه(3) مينويسد: «از آداب جشن
نوروز اين بود كه در صحن هرخانه به هفت ستون، هفت رقم از غلات ميكاشتند
و هريك از آنها كه بهتر ميروييد، دليل ترقي و خوبي آن نوع غله
ميدانستند». در المحاسن و الاضداد نوشته شده: «بيست و پنج روز قبل از
نوروز در صحن كاخ سلطنتي، دوازده ستون از خشت خام برپا ميشد كه بر هريك
از آنها يكي از حبوبات را ميكاشتند و آنها را نميچيدند مگر با
نغمهسرايي و خواندن آواز. در ششمين روز نوروز اين حبوب را ميكندند و در
مجلس پراكنده مينمودند وتا شانزدهم فروردين كه مهر روز نام دارد آن را
جمع نميكردند(4).
تقسيم روزهاي ماه فروردين:
در عهد باستان مراسم جشن نوروز به مدت 21روز برگزار ميگرديد كه در هر روز برنامهيي خاص انجام ميگرفت. 1. از اول تا روز سوم براي ديد و بازديد خويشاوندان و بزرگان. 2. از روز سوم الي روز ششم فروردين، ديد و بازديد همگاني و برگزاري جشن رپيثون. 3. از روز ششم الي روز نهم، براي اجراي جشن خوردادگان. 4. از روز نهم الي سيزدهم، بار عام شاهي براي پذيرفتن عموم طبقات هر يك بهنوبه خود بود. 5. ازروز سيزدهم الي روز نوزدهم، براي تفريحگاههاي خارج از شهر. 6. ازروز نوزدهم الي بيست و يكم، براي اجراي مراسم جشن فروردگان 7. روز بيست و يكم پايان جشن و مخصوص تفريح و گردش در خارج از شهر است(5). در يك تقسيمبندي ديگر، فروردين به شش قسمت تقسيم ميگرديد: 1. پنج روز اول به پادشاه و اشراف مربوط بود و آنها جشن ويژه داشتند. 2. پنج روز دوم براي بخشش اموال ودريافت هداياي نوروزي از طرف پادشاه. 3. پنج روز سوم متعلق به خدمتگزاران بود. 4. چهارمين پنج روز به خواص تعلق داشت. 5. پنج روز پنجم به لشكريان. 6. ششمين قسمت پنج روزه به رعايا اختصاص داشت(6). اين
تقسيمبندي به قول جاحظ در المحاسن الاضد زمان جمشيد و به قول بيروني در
آثارالباقيه بعد از جمشيد و بنا به نظر ذبيحالله صفا در زمان ساسانيان
معمول بوده است. نقسيمبندي ديگر هم وجود داشته است كه به نوروز خاصه و
نوروز عامه تقسيم ميشده. پنج روز اول را نوروز عامه و بقيه روزهاي نوروز
را نوروز خاصه ميگفتند.
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 10:46 توسط علیرضا
|
ایرانیان
باستان، بر پایهی آموزشهای پیامبرشان اشو زرتشت، بر این اندیشه بودند که
شادی از جلوههای نیک اهورایی و همساز با زندگیست، با این نگرش، پیوسته
بر آن بودند تا در هر مناسبتی اندوه و سوگواری را از خود دور سازند.
جشن
نوروز از برجستهترین و با شکوهترین یادگاریهای ایرانیان است که سالهای
زیادی را پشت سر گذاشته است و یکی از جشنهای بسیار کهن جهان به شمار
میرود.
بیشترین
ارزش این جشن را میتوان در آن دانست که با سپری کردن نشیب و فرازهای
فراوان، چون کوهی استوار ایستاده و با روح و احساس مردم این سرزمین چنان
سرشته شده است که آنها همه ساله در ژرفای دل و جان و روان خود چشم به راه
فرا رسیدن آن هستند و از هفتهها قبل، با ایمان و علاقهی سرشتی به
پیشبازش میروند.
بدین
گونه هنگامی که گل، گیاه و سبزه جان تازه میگیرند و جهانِ زنده، درفش
رنگارنگ زندگی را به شادی میافزاید، از سوی دیگر فروغ عشق و امید سراسر
آفرینش را فرا میگیرد و جنبش، تلاش و کوشش در همه جا و همه چیز دیگر بار
جان میگیرد. سال نو و جشن نوروز در شروع ماه فروردین با شکوهِ تمام آغاز
میشود.
پیدایش نوروز
گروهی
از پژوهشگران و تاریخنگارانِ ایرانی بر این باورند که جشن نوروز را
جمشید، پادشاه پیشدادی، بنیان نهاده است؛ نکته و باوری که دانشمندان و
شاعرانی چون: حکیم فردوسی توسی، خیام نیشابوری و ابوریحان بیرونی در آثار
ارزشمند خود گزارش آن را به خوبی شرح دادهاند. در ادبیات کهنِ منسوب به
زرتشتیان آمده است که خداوند جان و خرد، گیتی را در شش هنگام یا شش چَهره
(گاهنبار) آفریده و هر چَهره، پنج روز به طول انجامیده و در هر چَهره یکی
از پدیدههای اهوارامزدا که لازمه زندگی است آفریده شد.
به
این ترتیب که نخست آسمان، سپس آب، زمین، گیاهان، جانوران و در پایانِ
چَهره ششم که پنج روز آخر هر سال است، انسان آفریده شده و با پیدایش
انسان، تکامل در آفرینش به مرحله تازهیی رسید و از آن پس انسان اندیشمند
با بهرهگیری از شرایط مناسبی که از پیش برایش فراهم شده بود زندگی خود را
روی زمین آغاز کرد.1
زرتشیان برابر نوشتههای اوستایی باور دارند که دَه روز مانده به آغاز فروردین ماهِ هر سال، فرَوَهرهای2
درگذشتگان، به زمین فرود خواهند آمد، مدت ده شبانهروز میهمان فرزندان و
نوادگان خود خواهند بود و در سپیدهدم نخستین روز از ماه فروردین (آغاز
نوروز) به جایگاه مینوی خود باز خواهند گشت. در شبِ پیش از نوروز، زمانی
که تاریکی آخرین شب سال در برابر سپیدهدم نخستین روز بهار، رنگ میبازد،
با افروختن آتش بر بالای بلندی و یا بام خانهها، بازگشت فرَوَهَرها از
زمین را بدرقه میکنند و با نیایش خود، خشنودی روان و فرَوَهَر درگذشتگان
را فراهم میسازند و بازآمدنشان را در آغاز سال بعد، آرزو میدارند.3
سفره نوروزی
پیش از تحویل سال نو باید سفرهی نوروزی آماده شود. در زمان گذشته این سفره را، زیرِ ویجو پهن و پس از آغاز سال نو آن را به روی ویجو منتقل میکردند.
در سفرهی نوروزی به جز نمادهایی از امشاسپندان4، میوه، خوراکی و چیزهای دیگری هم وجود دارد.
کتاب اوستا - نامهی آیینی زرتشتیان - یا کتاب گاتها
- پیام اشوزرتشت - را در کنار آینه و گلابدانِ پُر از گلاب میگذارند.
چراغ روشن که نماد فروغ ایزدی و یادآور نیکاندیشی و راستی است نیز در
سفره وجود دارد. چند تخممرغ ساده و رنگ کرده را هم که نشان باروری
میدانند بر روی سفره قرار میدهند.
هفت سین
در
سفرهی نوروزی «هفت سین» نیز فراهم میشود. عدد هفت یکی از عددهای ورجاوند
و گزیده شده در فرهنگ ایرانی و زرتشتی است. هفتسین در مراسم نوروزی به
روایتهای گوناگون به وجود آمده است، گروهی از پژوهشگران بر این باورند که
در زمان ساسانیان، بشقابهای نقشدار بسیار زیبایی را از سرزمین چین به
ایران آوردهاند که به تدریج به نام آن سرزمین «چینی» نام گرفتهاند و
واژه «چینی» بعدها به «سینی» تبدیل شده است. در جشن نوروزِ آن زمان،
میوهها و شیرینیها و خوراکیهای دیگر را در هفت عدد از این سینیها
میچیدند و بر سفره نوروزی میگذاشتند و آن را هفتچینی یا هفتسینی
میگفتند که بعدها در طول زمان به هفتسین تبدیل شده است.
گروهی
دیگر چنین باور دارند که در زمانهای پیش و به هنگام نو شدن سال، هفتشین
بر سفره نوروزی میگذاشتند مانند: شیر، شکر، شیرینی، شربت، ... که به
تدریج به هفتسین تبدیل شده است؛ گروهی دیگر بر این گمانند که ابتدا
هفتچین بوده است، یعنی هفت نوع چیدنی از درخت، که بعدها به هفتسین تغییر
یافته است.
سیزدهی نوروز
سیزدهمین روز از ماه فروردین، تیر یا تِشتَر نام دارد.
ایزد
تیر یا تشتر که در اوستا یشتی هم به نام آن وجود دارد، ایزد بازان است. در
باور پیشینیان پیش از اشوزرتشت، برای اینکه ایزدِ باران در سال جدید پیروز
شود و دیو خشکسالی نابود گردد باید مردمان در نیایش روز تیر، از این ایزد
یاد کنند و از او درخواست باریدن باران داشته باشند. در ایران باستان پس
از برگزاری مراسم نوروز، هنگامی که سبزه از زمین میرویید و گندم و حبوبات
سبز میگشتند، در روز سیزدهم که به ایزد باران تعلق داشت مردم به دشت و
صحرا و کنار جویبارها میرفتند و به شادی و پایکوبی میپرداختند و آرزوی
بارش باران را از خداوند میکردند.
پی نوشتها:
1)در کتاب مقدس یهودیان - تورات - (سفر پیدایش، باب اول) آمده است که خداوند آفرینش را در شش روز انجام داده است.
2)فرَوَهَر (fravahar)
در باور زرتشتیان یکی از نیروهای معنوی درون انسان است که در آغاز تولدش
به اراده خداوند در وجود او به ودیعه سپرده میشود و پس از مرگ انسان بار
دیگر به عالم بالا باز میگردد. واژه فروردین نیز از واژه فروهر گرفته شده
است.
3)بعد
از اسلام ایام هفته به فرهنگ ایرانی وارد شد و به علت نحس بودن چهارشنبه
در فرهنگ عرب که نحسترین آن آخرین چهارشنبه سال بود، شب سوری به شب
چهارشنبه سوری تبدیل شد تا مردم با پریدن از روی آتش این نحسی را از خود
دور نمایند.
4)امشاسپندان، برخی از فروزههای خداوند هستند. تعداد امشاسپندان شش است: نیک اندیشی، راستی، توانایی، مهرورزی، رسایی و جاودانی
نقل از دکتر کورش نیکنام
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 10:40 توسط علیرضا
|
در اسفند سال 46 دانشجویان تاریخ به عنوان سفر علمی به عراق رفتند و من
نیز ابتدا عازم بودم اما در آخرین لحظات ناگهان قسمت نشد. چون نوروز را در
سفر بودند و آنجا جشن می گرفتند این نوشته را به در خواست همکارات گرامی
بر سر راه نوشتم تا در آن اجتماع بخوانند. و اینک به یاد آن حادثه سخن
تازه از نوروز گفتن دشوار است.
نوروز یک جشن ملی است، جشن ملی را همه می شناسند که چیست نوروز هر ساله
برپا می شود و هر ساله از آن سخن می رود. بسیار گفته اند و بسیار شنیده
اید پس به تکرار نیازی نیست؟ چرا هست. مگر نوروز را خود مکرر نمی کنید؟ پس
سخن از نوروز را نیز مکرر بشنوید. در علم و و ادب تکرار ملال آور است و
بیهوده «عقل» تکرار را نمی پسندد: اما «احساس» تکرار را دوست دارد، طبیعت
تکرار را دوست دارد، جامعه به تکرار نیازمند است و طبیعت را از تکرار
ساخته اند: جامعه با تکرار نیرومند می شود، احساس با تکرار جان می گیرد و
نوروز داستان زیبایی است که در آن طبیعت، احساس، و جامعه هر سه دست
اندرکارند. نوروز که قرن های دراز است بر همه جشن های جهان فخر می فروشد،
از آن رو هست که این قرارداد مصنوعی اجتماعی و یا بک جشن تحمیلی سیاسی
نیست. جشن جهان است و روز شادمانی زمین و آسمان و آفتاب و جشن شکفتن ها و
شور زادن ها و سرشار از هیجان هر «آغاز». جشن های دیگران غالباً انسان را
از کارگاه ها، مزرعه ها، دشت و صحرا، کوچه و بازار، باغها و کشتزارها، در
میان اتاق ها و زیر سقف ها و پشت درهای بسته جمع می کند: کافه ها، کاباره
ها، زیر زمین ها، سالن ها، خانه ها ... در فضایی گرم از نفت، روشن از
چراغ، لرزان از دود، زیبا از رنگ و آراسته از گل های کاغذی، مقوایی، مومی،
بوی کندر و عطر و ... اما نوروز دست مردم را می گیرد و از زیر سقف ها و
درهای بسته فضاهای خفه لای دیوارهای بلند و نزدیک شهرها و خانه ها، به
دامن آزاد و بیکرانه طبیعت می کشاند: گرم از بهار، روشن از آفتاب لرزان از
هیجان آفرینش و آفریدن، زیبا از هنرمندی باد و باران، آراسته با شکوفه،
جوانه، سبزه و معطر از بوی باران، بوی پونه، بوی خاک، شاخه های شسته،
باران خورده پاک و ... نوروز تجدید خاطره بزرگی است: خاطره خویشاوندی
انسان با طبیعت. هر سال آن فرزند فراموشکار که، سرگرم کارهای مصنوعی و
ساخته های پیچیده خود، مادر
”
آری هر ساله حتی همان سالی که اسکندر چهره این خاک را به خون ملت ما رنگین
کرده بود، در کنار شعله های مهیبی که از تخت جمشید زبانه می کشید همانجا
همان وقت، مردم مصیبت زده ما نوروز را جدی تر و با ایمان سرخ رنگ، خیمه بر
افراشته بودند “
خویش را از یاد می برد، با یادآوری وسوسه آمیز نوروز به دامن وی باز می
گردد و با او، این بازگشت و تجدید دیدار را جشن می گیرد. فرزند در دامن
مادر، خود را باز می یابد و مادر، در کنار فرزند و چهره اش از شادی می
شکفد اشک شوق می بارد فریادهای شادی می کشد، جوان می شود، حیات دوباره می
گیرد. با دیدار یوسفش بینا و بیدار می شود. تمدن مصنوعی ما هر چه پیچیده
تر و سنگین تر می گردد، نیاز به بازگشت و باز شناخت طبیعت را در انسان
حیاتی تر می کند و بدین گونه است که نوروز بر خلاف سنت ها که پیر می شوند
فرسوده و گاه بیهوده رو به توانایی می رود و در هر حال آینده ای جوان تر و
درخشان تر دارد، چه نوروز را ه سومی است که جنگ دیرینه ای را که از روزگار
لائوتسه و کنفوسیوس تا زمان روسو و ولتر درگیر است به آشتی می کشاند.
نوروز تنها فرصتی برای آسایش، تفریح و خوشگذرانی نیست: نیاز ضروری جامعه،
خوراک حیاتی یک ملت نیز هست. دنیایی که بر تغییر، تحول، گسیختن، زایل شدن،
در هم ریختن و از دست رفتن بنا شده است، جایی که در آن آنچه ثابت است و
همواره لایتغیر و همیشه پایدار، تنها تغییر است و ناپایداری، چه چیز می
تواند ملتی را، جامعه ای را، در برابر ارابه بی رحم زمان – که بر همه چیز
می گذرد و له می کند و می رود هر پایه ای را می شکند و هر شیرازه ای را می
گسلد – از زوال مصون دارد؟ هیچ ملتی یا یک نسل و دو نسل شکل نمی گیرد:
ملت، مجموعه پیوسته نسل های متوالی بسیار است، اما زمان این تیع بیرحم،
پیوند نسل ها را قطع می کند، میان ما و گذشتگانمان، آنها که روح جامعه ما
و ملت ما را ساخته اند، دره هولناک تاریخ حفر شده است قرن های تهی ما را
از آنان جدا ساخته اند : تنها سنت ها هستند که پنهان از چشم جلاد زمان، ما
را از این دره هولناک گذر می دهند و با گذشتگانمان و با گذشته هایمان آشنا
می سازند. در چهره مقدس این سنت هاست که ما حضور آنان را در زمان خویش،
کنارخویش و در «خود خویش» احساس می کنیم حضور خود را در میان آنان می
بینیم و جشن نوروز یکی از استوارترین و زیباترین سنت هاست. در آن هنگام که
مراسم نوروز را به پا می داریم، گویی خود را در همه نورزهایی که هر ساله
در این سرزمین بر پا می کرده اند، حاضر می یابیم و در این حال صحنه های
تاریک و روشن و صفحات سیاه و سفید تاریخ ملت کهن ما در برابر دیدگانمان
ورق می خورد، رژه می رود. ایمان به اینکه نوروز را ملت ما هر ساله در این
سرزمین بر پا می داشته است، این اندیشه های پر هیجان را در مغز مان بیدار
می کند که: آری هر ساله حتی همان سالی که اسکندر چهره این خاک را به خون
ملت ما رنگین کرده بود، در کنار شعله های مهیبی که از تخت جمشید زبانه می
کشید همانجا همان وقت، مردم مصیبت زده ما نوروز را جدی تر و با ایمان سرخ
رنگ، خیمه بر افراشته بودند و مهلب خراسان را پیاپی قتل عام می کرد، در
آرامش غمگین شهرهای مجروح و در کنار آتشکده های سرد و خاموش نوروز را گرم
و پر شور جشن می گرفتند. تاریخ از مردی در سیستان خبر می دهد که در آن
هنگام که
”
مسلماً بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز آفرینش
است. هرگز خدا جهان را و طبیعت را با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز
نکرده است. “
عرب سراسر این سرزمین را در زیر شمشیر خلیفه جاهلی آرام کرده بود از قتل
عام شهرها و ویرانی خانه ها و آوارگی سپاهیان می گفت و مردم را می گریاند
و سپس چنگ خویش را بر می گرفت و می گفت: " اباتیمار : اندکی شادی باید "
نوروز در این سال ها و در همه سال های همانندش شادی یی این چنین بوده است
عیاشی و «بی خودی» نبوده است. اعلام ماندن و ادامه داشتن و بودن این ملت
بوده و نشانه پیوند با گذشته ای که زمان و حوادث ویران کننده زمان همواره
در گسستن آن می کوشیده است. نوروز همه وقت عزیز بوده است؛ در چشم مغان در
چشم موبدان، در چشم مسلمانان و در چشم شیعیان مسلمان. همه نوروز را عزیز
شمرده اند و با زبان خویش از آن سخن گفته اند. حتی فیلسوفان و دانشمندان
که گفته اند "نوروز روز نخستین آفرینش است که اورمزد دست به خلقت جهان زد
و شش روز در این کار بود و ششمین روز ، خلقت جهان پایان گرفت و از این
روست که نخستین روز فروردین را اهورمزد نام داده اند و ششمین روز را مقدس
شمرده اند. چه افسانه زیبایی زیباتر از واقعیت راستی مگر هر کسی احساس نمی
کند که نخستین روز بهار، گویی نخستین روز آفرینش است. اگر روزی خدا جهان
را آغاز کرده است. مسلماً آن روز، این نوروز بوده است. مسلماً بهار نخستین
فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز آفرینش است. هرگز خدا جهان
را و طبیعت را با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است. مسلماً
اولین روز بهار، سبزه ها روییدن آغاز کرده اند و رودها رفتن و شکوفه ها سر
زدن و جوانه ها شکفتن، یعنی نوروز بی شک، روح در این فصل زاده است و عشق
در این روز سر زده است و نخستین بار، آفتاب در نخستین روز طلوع کرده است و
زمان با وی آغاز شده است. اسلام که همه رنگ های قومیت را زدود و سنت ها را
دگرگون کرد، نوروز را جلال بیشتر داد، شیرازه بست و آن را با پشتوانه ای
استوار از خطر زوال در دوران مسلمانی ایرانیان، مصون داشت. انتخاب علی به
خلاف و نیز انتخاب علی به وصایت، در غدیر خم هر دو در این هنگام بوده است
و چه تصادف شگفتی آن همه خلوص و ایمان و عشقی که ایرانیان در اسلام به علی
و حکومت علی داشتند پشتوانه نوروز شد. نوروز که با جان ملیت زنده بود، روح
مذهب نیز گرفت: سنت ملی و نژادی، با ایمان مذهبی و عشق نیرومند تازه ای که
در دل های مردم این سرزمین بر پا شده بود پیوند خورد و محکم گشت، مقدس شد
و در دوران صفویه، رسماً یک شعار شیعی گردید، مملو از اخلاص و ایمان و
همراه با دعاها و اوراد ویژه خویش، آنچنان که یک سال نوروز و عاشورا در یک
روز افتاد و پادشاه صفوی آن روز را عاشورا گرفت و روز بعد را نوروز. این
پیری که غبار
” یک سال نوروز و عاشورا در یک روز افتاد و پادشاه صفوی آن روز را عاشورا گرفت و روز بعد را نوروز. “
قرن های بسیار بر چهره اش نشسته است، در طول تاریخ کهن خویش، روزگاری در
کنار مغان، اوراد مهر پرستان را خطاب به خویش می شنیده است پس از آن در
کنار آتشکده های زردشتی، سرود مقدس موبدان و زمزمه اوستا و سروش اهورامزدا
را به گوشش می خوانده اند از آن پس با آیات قرآن و زبان الله از او تجلیل
می کرده اند و اکنون علاوه بر آن با نماز و دعای تشیع و عشق به حقیقت علی
و حکومت علی او را جان می بخشند و در همه این چهره های گوناگونش این پیر
روزگار آلود، که در همه قرن ها و با همه نسل ها و همه اجداد ما، از اکنون
تا روزگار افسانه ای جمشید باستانی، زیسته است و با همه مان بوده است ،
رسالت بزرگ خویش را همه وقت با قدرت و عشق و وفاداری و صمیمیت انجام داده
است و آن، زدودن رنگ پژمردگی و اندوه از سیمای این ملت نومید و مجروح است
و در آمیختن روح مردم این سرزمین بلاخیز با روح شاد و جانبخش طبیعت و عظیم
تر از همه پیوند دادن نسل های متوالی این قوم که بر سر چهار راه حوادث
تاریخ نشسته و همواره تیغ جلادان و غارتگران و سازندگان کله منارها بند
بندش را از هم می گسسته است و نیز پیمان یگانگی بستن میان همه دل های
خویشاوندی که دیوار عبوس و بیگانه دوران ها در میانه شان حایل می گشته و
دره عمیق فراموشی میانشان جدایی می افکنده است. و ما در این لحظه در این
نخستین لحظات آغاز آفرینش نخستین روز خلقت، روز اورمزد، آتش اهورایی نوروز
را باز بر می افروزیم و درعمق وجدان خویش، به پایمردی خیال، از صحراهای
سیاه و مرگ زده قرون تهی می گذریم و در همه نوروزهایی که در زیر آسمان پاک
و آفتاب روشن سرزمین ما بر پا می شده است با همه زنان و مردانی که خون
آنان در رگ هایمان می دود و روح آنان در دل هایمان می زند شرکت می کنیم و
بدین گونه، بودن خویش، را به عنوان یک ملت در تند باد ریشه برانداز زمان
ها و آشوب گسیختن ها و دگرگون شدن ها خلود می بخشیم و در هجوم این قرن
دشمنکامی که ما را با خود بیگانه ساخته و خالی از خوی برده رام و طعمه
زدوده از شخصیت این غرب غارتگر کرده است، در این میعاد گاهی که همه نسل
های تاریخ و اساطیر ملت ما حضور دارند با آنان پیمان وفا می بندیم امانت
عشق را از آنان به ودیعه می گیریم که هرگز نمیریم و دوام راستین خویش را
به نام ملتی که در این صحرای عظیم بشری ریشه، در عمق فرهنگی سرشار از غنی
و قداست و جلال دارد و بر پایه اصالت خویش در رهگذر تاریخ ایستاده است بر
صحیفه عالم ثبت کنیم .
نقل از آفتاب
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 10:19 توسط علیرضا
|